الناالنا، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

دخترم النا

بدون عنوان

جهان را بدون ناخن های لاک زده بدون کفش های پاشنه بلند بدون النگو و بدون گل سر تصور کن.... خدا دختر را آفرید دختر جهان را برای خدا زیبا کرد
17 اسفند 1392

النای من تنها عشق زندگیم

دختر قشنگم امروز که شروع به نوشتن خاطراتت کردم 21 روزه تو به دنیا اومدی قبل از تو همه چی نکراری شده بود یه زندگی روزمره وساده داشتیم تا اینکه خدا تو رو یه ما هدیه داد دوران بارداریم سخت وشیرین بود سه ماه اول یکریز بالا میاوردم بعدشم تا اخرین روز معده درد داشتم از روز اول وروجک وشیطون بودی . طبق علائم بارداریم همه میگفتن بچه پسره تقریبا باور کرده بودیم شما پسری ولی 4ماهگی سونوگرافی نشون داد شما یه دختر قشنگی مثل فرشته های آسمونی. 6ماهگی مادرجون سیسمونیتو خرید برای خرید تخت وکمدت دردسر زیادی داشتن اول یه جای دیگه سفارش دادن قرمز وسفید ولی بد قولی کرد بعد از یه جای دیگه سه رنگ سفید نارنجی سبز برات خریدن که من اون روز نبودم سلیقه خاله بنی بود ...
13 اسفند 1392

اولین باری که تو تختت خوابیدی

وقتی اولین بار رفتی تو اتاق خودت فکر میکردم بی قراری کنی ولی از فضای اتاقت مخصوصا تختت خوشت اومد گلم . خیلی آروم مثل یه عروسک توتختت خوابت برد . همیشه بهترین ها رو برات میخوام خوشگلم .   ...
13 اسفند 1392

بدون عنوان

زمان چقدر زود میگذره 23روز گذشت بزرگ تر شدی قد کشیدی زیباتر شدی . از وقتی تو آمدی آنقدر شادم که گذشت زمان راحس نمیکنم 23روزه شدی روزی 23 ساله میشوی . من پیر تر میشوم از کار افتاده تر ولی همچنان عاشقت خواهم ماند .برایت مادری میکنم تا روزی که نفس میکشم بی منت تر وخشکت میکنم همان گونه که مادرم بی منت بزرگم کرد و مادرانمان . همه دل خوشی های دنیا را برای تو میخواهم وبرای خودم هیچ جز تو.  تمام توانم را برای خوشبخت شدنت به کار میگیرم ولی روزی فرا میرسد که دیگر نیستم نمیخواهم بعد از من دیگران به تو محبت کنند میخواهم لبریز عشق باشی و هروقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کنی و لبخند بزنی . من همیشه کنارت هستم حتی اگر زمین تا آسمان از تو دور باشم دخترم...
13 اسفند 1392

بدون شرح

زن عشق می کارد و کینه درو میکند, او می زاید و تو برایش نام انتخاب می کنی, او درد می کشد و تو نگران از آنکه دختر باشد, او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی می بینی , او مادر می شود و همه جا می پرسند: نام پدر؟! “دکتر شریعتی” ...
13 اسفند 1392